نظر شما

مکانی برای گفتگو، اظهار نظر و تبادل اطلاعات افراد خانواده صنعت ساختمان

نظر شما

مکانی برای گفتگو، اظهار نظر و تبادل اطلاعات افراد خانواده صنعت ساختمان

نظر شما

درباره : هدف اولیه از ایجاد این تارنما، اطلاع رسانی صحیح و مستند از عملکرد هیئت مدیره دوره پنجم سازمان نظام مهندسی استان اصفهان(91-88) بود که سعی شد
با ارائه مدارک مستند و اطلاعات صحیح به خوانندگان، زمینه قضاوت صحیح و منصفانه برای آنان در این مورد فراهم شود.
این تارنما در حال حاضر بستر مناسبی را برای گفتگوی مهندسان در زمینه مسائل اجتماعی، حرفه ای و رشته ای(مربوط به صنعت ساختمان) فراهم نموده و علاوه بر این سعی دارد تا اطلاعات و دست افزارهای سودمند را در اختیار آنان قرار دهد.

آخرین نظرات

۱۵ مطلب با موضوع «نقدها» ثبت شده است

اینجا چهار راه توحید اصفهان است؛ یکی از شلوغ ترین چهار راههای شهر.

و اینجا رفوژ وسط خیابان است.

این پیچها هم چند سالی هست که اینجا هستند.

معلوم نیست برای دکل برق گذاشته شده اند یا تابلوی راهنمایی و رانندگی.

هر چه که هست، فعلا کارشان این شده که برای رهگذران لنگ ببندند.

معمولا هم در این کار موفق بوده اند.

همیشه افرادی که به کمک این پیچ ها سکندری می خورند را می توان دید.

نمی دانم آخرش چه می شود ...

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۰۳ اسفند ۹۲ ، ۲۰:۲۷
  • ۵۷۰ نمایش
  • رابین صدیق پور

در پشت خیابانی که محل استقرار بیشتر پزشکان شهر است ...

در کوچه ای که اهالی آن از پارک ماشینهای همراهان بیماران به تنگ آمده اند ...

صاحب خانه ای یک حفاظ ایمن برای جلوگیری از پارک کردن ساخته ...

از امکانات اداره مخابرات و اداره گاز هم به خوبی استفاده کرده ...

هم عرض کوچه را کم کرده، هم به علمک گاز با جوش نرده متصل کرده ...

اگر هنگام جوشکاری، علمک منفجر می شد... اگر الان فلز علمک نازک شده باشد... اگر الان یک ماشین به نرده برخورد کند و ضربه ناشی از آن به علمک آسیب برساند، چه کسی پاسخگوست؟

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۰۷ بهمن ۹۲ ، ۱۰:۳۹
  • ۵۶۱ نمایش
  • رابین صدیق پور

در یک روز فوق العاده سرد زمستانی با دمای 8- درجه سانتیگراد ...

در یک محله مرفه و اعیان نشین ...

در یک کلان شهر کشور به نام نصف جهان ...

بتن ریزی ستون با بیل در حال انجام است. روز به شب می رسد و هنوز صدای خراشیدن بتن ساخته شده از روی کف سقف و ریختن آن به داخل قالب ستون به گوش می رسد.

ویبره ای هم در کار نیست؛ چند ضربه با آهن به بدنه قالب کفایت می کند.

مالک بیچاره که روحش خبر ندارد. ناظر ساختمان هم که قرار نیست همیشه سر ساختمان حاضری بزند.

گویا مجری هم وجود ندارد.

واحد پلیس ساختمان هم که تعریف نشده است.

هیچ دستورالعملی هم از سوی ارگانهای ذیربط ساختمان برای ممنوع کردن بتن ریزی در هوای منجمد کننده صادر نشده است.

در مراجعه شخصی به محل پروژه و پس از تذکر دادن، چیزی نمانده بود ما را کتک بزنند.

نتیجه اخلاقی داستان:

همه ما مقصریم و مسئول این وضع. هم قوانین موجود باید اصلاح شوند و هم سیستم فعلی تعریف شده برای صنعت ساختمان باید تغییر اساسی پیدا کند و هم همه ما ها به جای به به و چه چه کردن و تمجید از همدیگر، باید به وظایفمان عمل کنیم.

بیشتر عمل کنیم و کمتر حرف بزنیم.

قوانین فرمایشی و تجویزی، سهمیه و .... نتیجه اش همین می شود که هست.

  • رابین صدیق پور

روکش زندگی

۳۱
مرداد


داشتم به مهمانم می گفتم که اگر راحت تر است، رویه نایلونی روی مبل های سفید را بردارم. ترسیده بودم قبل از رسیدنشان برشان دارم. او تعارف کرد و گفت راحت است. من اما گرمم شد و برش داشتم، بعد یکدفعه حس کردم چقدر راحت تر است.

سه سالی می شود خریدمشان اما هیچ لک و ضربه ای بر آنها نیفتاده؛ اگرچه اکثر اوقات به دلیل ماندن همین روپوش نایلونی بر رویشان از لذت راحتی شان محروم مانده ایم. بعد یاد همه روکش های روی اشیای زندگی خودم و اطرافیانم می افتم، روکش های روی موبایل ها، شیشه ها، روکش های صندلی ماشین، روکش های روی کنترل های تلویزیون، روکش های روی لباس های کمد و... همه این روکش ها دال بر پذیرش دو نکته است: یا بر نامیرایی خود باور داریم و یا اینکه قرار است چنین چیزهای بی ارزشی را به ارث بگذاریم. هر روز در روابط روزمره مان نیز همین روکش ها را بر رفتارمان می گذاریم تا فلانی نفهمد عصبانی هستیم، فلانی نفهمد چقدر خوشحالیم، فلانی نفهمد چقدر شکست خورده ایم.

نقاب ها و روکش ها را استفاده می کنیم برای اینکه اعتقاد داریم اینطوری شخصیت اجتماعی ما برای یک روز مبادا بیشتر و بهتر روی پای خودش می ایستد و این در شرایطی است که اغلب زودتر از حد تصورمان این دنیا را ترک می کنیم و آن روز مبادا هرگز نمی رسد و فقط ما فرصت و جسارت خود بودن را از خودمان دریغ کرده ایم. جسارت لذت بردن از خود حقیقی مان حتی به قیمت گاه زخمی شدن و ضربه دیدن. روحمان را از تماس با دنیا محروم می کنیم تا روزی این لذت را به او ببخشیم که بی محابا دنیا را لمس کند؛ غافل از اینکه امروز همان روز است و همان روز اگر در انتظارش باشی هرگز فرا نمی رسد.

میهمان من تلنگری کوچک به من زد. جلد همه وسایلی را که از ترس خش افتادن پوشانده ام، باز می کنم. دلم می خواهد اشیا هم دموکراسی را تجربه کنند. ضربه خوردن به قیمت لذت بردن از خود حقیقی. ما همه مان فکر می کنیم عمر نوح خواهیم کرد. در پس ذهن بشر همیشه همچنین باوری جا خوش کرده.
خدا می داند که وقتی پرنسس دایانا مُرد چقدر دستکش و کفش استفاده نشده در کمد او پیدا شد. برعکسش هم هست: آدم های به ظاهر فقیری که با مرگشان کلی پول از بالش ها و لای رختخواب هایشان پیدا می شود و کلی خرت و پرت که طرف گذاشته بوده که روز مبادا از گنجه در بیاید و روز مبادا نرسیده غزل خداحافظی را سروده اند.
محافظه کاری و دوراندیشی همیشه از احساس دموکراتیک بودن (لااقل با خودم) دورم کرده. من تصمیمم را گرفته ام. همه نایلون ها و روکش ها را کنار می زنم.

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۳۱ مرداد ۹۲ ، ۰۹:۴۵
  • ۹۴۹ نمایش
  • رابین صدیق پور


تفاوت کشورهای ثروتمند و فقیر، تفاوت قدمت آنها نیست.
برای مثال کشور مصر بیش از 3000 سال تاریخ مکتوب دارد و فقیر است!
اما کشورهای جدیدی مانند کانادا، نیوزیلند، استرالیا که 150 سال پیش وضعیت قابل توجهی نداشتند، اکنون کشورهایی توسعه‌یافته و ثروتمند هستند.
تفاوت کشورهای فقیر و ثروتمند در میزان منابع طبیعی قابل استحصال آنها هم نیست.
ژاپن کشوری است که سرزمین بسیار محدودی دارد که 80 درصد آن کوه‌هایی است که مناسب کشاورزی و دامداری نیست اما دومین اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمریکا را دارد. این کشور مانند یک کارخانه پهناور و شناوری می‌باشد که مواد خام را از همه جهان وارد کرده و به صورت محصولات پیشرفته صادر می‌کند.
مثال بعدی سوئیس است.
کشوری که اصلاً کاکائو در آن به عمل نمی‌آید اما بهترین شکلات‌های جهان را تولید و صادر می‌کند. در سرزمین کوچک و سرد سوئیس که تنها در چهار ماه سال می‌توان کشاورزی و دامداری انجام داد، بهترین لبنیات (پنیر) دنیا تولید می‌شود.
سوئیس کشوری است که به امنیت، نظم و سختکوشی مشهور است و به همین خاطر به گاوصندوق دنیا مشهور شده‌است (بانک‌های سوئیس).
افراد تحصیل‌کرده‌ای که از کشورهای ثروتمند با همتایان خود در کشورهای فقیر برخورد دارند برای ما مشخص می‌کنند که سطح هوش و فهم نیز تفاوت قابل توجهی در این میان ندارد.
نژاد و رنگ پوست نیز مهم نیستند. زیرا مهاجرانی که در کشور خود برچسب تنبلی می‌گیرند، در کشورهای اروپایی به نیروهای مولد و فعال تبدیل می‌شوند.


پس تفاوت در چیست؟
تفاوت در رفتارهایی است که در طول سال‌ها فرهنگ و دانش نام گرفته است.
وقتی که رفتارهای مردم کشورهای پیشرفته و ثروتمند را تحلیل می‌کنیم، متوجه می‌شویم که اکثریت غالب آنها از اصول زیر در زندگی خود پیروی می‌کنند:
1- اخلاق به عنوان اصل پایه
2- وحدت
3- مسئولیت پذیری
4- احترام به قانون و مقررات
5- احترام به حقوق شهروندان دیگر
6- عشق به کار
7- تحمل سختی‌ها به منظور سرمایه‌گذاری روی آینده
8- میل به ارائه کارهای برتر و فوق‌العاده
9- نظم‌پذیری
اما در کشورهای فقیر تنها عده قلیلی از مردم از این اصول پیروی می‌کنند.
در کشور ما کسی که زیاد کار کند تراکتور نامیده می شود.
کسی که به قوانین احترام بگذارد بچه مثبت است..
کسی که اخلاقیات را رعایت کند برچسب پاستوریزه خواهد گرفت
کسانی که حقوق دیگران را زیر پا می گذارند و افراد فرصت طلب، آدمهای زرنگ خوانده می شوند.
انسانهای منظم افراد خشک و بیحال هستند
همه به دنبال یک شبه رفتن ره صد ساله
و.........
بیایید از خودمان شروع کنیم،
و از همین لحظه.
ما ایرانیان فقیر هستیم نه به این خاطر که منابع طبیعی نداریم یا اینکه طبیعت نسبت به ما بیرحم بوده‌ است.
ما فقیر هستیم برای اینکه رفتارمان چنین سبب شده‌ است.
ما برای آموختن و رعایت اصول فوق که (توسط کشورهای پیشرفته شناسایی شده است) فاقد اهتمام لازم هستیم.

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۲۱ مرداد ۹۲ ، ۰۴:۴۸
  • ۶۰۸ نمایش
  • رابین صدیق پور

آیا سه نفر بالا را می شناسید؟

اینها، دوستان ما هستند که پس از مدتها انتظار، به میدان آمده اند تا با کارهای استراتژیک و تئوریهای پیشرفته خود، مسائل و مشکلات ما را حل کنند.

تخصص آنها، امور مافوق بشری و ساختمانی است.

آنها خیلی مشهور و محبوب هستند و هر جا که باشند، لبخند را به روی لبان شما می آورند.

ما نیز به شما قول می دهیم که به مرور، گزارشهای مختلفی را از نبوغ این دوستان به اطلاع شما برسانیم.

لطفا با ما باشید ....

  • رابین صدیق پور

داستان ما این گونه آغاز می شود که :
در یک دزدی بانک یکی از ایالات آمریکا دزد فریاد کشید :
“همه افراد حاضر در بانک، حرکت نکنید ، پول مال دولت است و زندگی به شما تعلق دارد”
همه در بانک به آرامی روی زمین دراز کشیدند.
این «شیوه تغییر تفکر» نام دارد، تغییر شیوه معمولی فکر کردن .

هنگامی که دزدان بانک به خانه رسیدند، جوانی که (مدرک لیسانس اداره کردن تجارت داشت) به دزد پیرتر(که تنها شش کلاس سواد داشت) گفت «برادر بزرگتر، بیا تا بشماریم چقدر بدست آورده ایم»
دزد پیرتر با تعجب گفت؛ «تو چقدر احمق هستی، این همه پول شمردن زمان بسیار زیادی خواهد برد. امشب تلویزیون ها در خبرها خواهند گفت ما چقدر از بانک دزدیده ایم»
این را می گویند: «تجربه». این روز ها، تجربه مهمتر از ورقه کاغذ هایی است که به رخ کشیده می شود!

پس از آن که دزدان بانک را ترک کردند، مدیر بانک به رییس خودش گفت: فوری به پلیس خبر بدهید.
اما رییس اش پاسخ داد: «تامل کن! بگذار ما خودمان هم ۱۰ میلیون از بانک برای خودمان برداریم و به آن ۷۰ میلیون که از بانک ناپدید کرده بودیم بیافزاییم»
این را می گویند «با موج شنا کردن»، پرده پوشی به وضعیت غیرقابل باوری به نفع خودت!

رییس کل می گوید: «بسیار خوب خواهد بود که هرماه در بانک دزدی بشود»
این را می گویند «کشتن کسالت»، شادی شخصی از انجام وظیفه مهمتر می شود.

روز بعد، تلویزیون اعلام می کند ۱۰۰ میلیون دلار از بانک دزدیده شده است.
دزد ها پولها را شمردند و دوباره شمردند اما نتوانستند ۲۰ میلیون بیشتر بدست آورند.
دزدان بسیار عصبانی و شاکی بودند:
«ما زندگی و جان خود را گذاشتیم و تنها ۲۰ میلیون گیرمان آمد.
اما روسای بانک ۸۰ میلیون را در یک بشکن بدست آوردند.
انگار بهتر است انسان درس خوانده باشد تا اینکه دزد بشود.»
این را می گویند؛ «دانش به اندازه طلا ارزش دارد».

رییس بانک با خوشحالی می خندید زیرا او  ضرر خودش در سهام را در این بانک دزدی پوشش داده بود.
این را می گویند؛ «موقعیت شناسی»، جسارت را به خطر ترجیح دادن.

در اینجا کدام یک دزد راستین هستند؟

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۱۵ مرداد ۹۲ ، ۱۸:۰۹
  • ۶۰۸ نمایش
  • رابین صدیق پور

امتحان!

۰۵
تیر

ممتحن: دوستان لطفاً توجه کنند، هر کس در این امتحان برنده شود، می تواند استخدام شود.

موضوع امتحان: از آن درخت، بالا بروید. هر کس به بالای درخت رسید، برنده است.

همه نابغه هستند،.
ولی اگر یک ماهی را به واسطه عدم توانایی اش در بالارفتن از درخت بسنجیم،
آن ماهی تمام عمرش را بر این باور که یک احمق است زندگی خواهد کرد.

"آلبرت اینیشتین"

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۰۵ تیر ۹۲ ، ۰۴:۵۹
  • ۶۲۹ نمایش
  • رابین صدیق پور

بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم،
خیلی کم می خندیم،
خیلی تند رانندگی می کنیم،
خیلی زود عصبانی می شویم،
تا دیروقت بیدار می مانیم،
خیلی خسته از خواب برمی خیزیم،
خیلی کم مطالعه می کنیم،
اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم
چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است.
خیلی زیاد صحبت می کنیم، به اندازه کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم.
زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ؛
تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان.
ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر.
بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم.
ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم.
فضای بیرون را فتح کرده ایم اما فضا درون را نه، ما اتم را شکافته ایم اما تعصب خود را نه!
بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم، بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام می رسانیم.
عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن،
درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر،
کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم.
ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم.
اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردمی بلند قامت اما شخصیت های پست،
سودهای کلان اما روابط سطحی
فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده
بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید،
زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است.
در جستجوی دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه
توجهی به نیازهایتان داشته باشید.
زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را
که دوست دارید ببینید.
زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است.
از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که
دوست دارید از آن استفاده کنید.
عباراتی مانند "یکی از این روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنید.
بیایید نامهای را که قصد داشتیم "یکی از این روزها" بنویسیم همین امروز بنویسیم.
بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که می تواند
به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید.
هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن می تواند آخرین لحظه
باشد.

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۰۲ تیر ۹۲ ، ۱۷:۳۹
  • ۵۳۳ نمایش
  • رابین صدیق پور

خیابان نوستالژیک مقابل دانشگاه تهران. یادش به خیر. زمانی بود که تیغ سانسور خیلی تیزتر از امروز بود و کتاب هایی هم که از زیر این تیغ رد می‌شدند به دلیل کمبود کاغذ نایاب بودند اما ..... اما آدم کتابخوان خیلی بیشتر بود. کتابفروشی ها، کتاب دست‌دوم فروش ها و حتی دستفروشان سرشان شلوغ از مشتری های تشنه مطالعه بود. دانشجویان مغازه به مغازه دنبال کتاب‌های درسی نایابشان می‌گشتند تا شاید دست دوم آن را به چند برابر قیمت پشت جلد پیدا کنند و بخرند. مثل امروز نبود که کتابفروشی‌ها پر از کتاب باشد و دانشجویان بگویند همین جزوه استاد بس است کی پول کتاب خریدن را دارد (و در دلشان این باشد که کی حال کتاب خواندن را دارد). مثل امروز نبود که کتابفروش ها فقط کارشان باشد عرضه تست برای کنکوری ها و حل المسائل برای دانش آموزان و  ICDL برای پشت میزنشین‌ها. 

منظره جلوی دانشگاه تهران به اندازه کافی تلخ و دل گیر شده بود. آن قدر تلخ که حتی خوردن نان خامه‌ای دور میدان هم کام را شیرین نمی‌کرد. اما چندی است که این گذر نه تنها تلخ، بلکه تهوع‌آور شده است. دیدن اعلاناتی که جماعت علاف و مدرک‌پرست را فرا می‌خوانند قدم زدن به این خیابان را تکلیفی شاق کرده است.

تا مدتی به خودم می‌گفتم به درک. بگذار دلشان خوش باشد که مقاله چاپ کرده‌اند و فوق‌لیسانس و دکترا گرفته‌اند. پس فردا که استاد و تحلیلگر و سخنران شدند، ملت به ریششان خواهند خندید و آنوقت می‌فهمند که یک من ماست چند من کره دارد. از اینها گذشته این چیزها همه‌های دنیا هست. مگر در کشورهای پیشرفته نیستند موسساتی که برای فروش مدارک تحصیلی دانشگاه‌های «نیست در جهان» تبلیغ می‌کنند، بگذار اینجا هم مدارک جعلی دانشگاه‌های آکسفورد و کمبریج را به مشتی نادان بفروشند.  مگر نیست که در آنجا برخی پول می‌دهند تا دیگران برایشان مقاله و رساله بنویسند تا اسم در کنند. بگذار اینجا هم بدهند تا رتبه بگیرند و دوزار روی حقوقشان برود.

اما مشکل اینجاست که در این زمینه و در ایران دارد کم کم از شور به در می‌شود. چند مقاله در خبرآن‌لاین در این مورد آورده شده است. (بخوانید: این، این، و این). این مشکل فقط به دانشگاه‌های ایران محدود نمانده، بلکه بخشی از دانشجویان ایرانی خارج از کشور نیز آن داخل گردیده‌اند. با پایین ماندن نرخ ارز سیل دانشجویان ایرانی که زندگی و تحصیل در خارج از کشور را ارزان یافتند، به راه افتاد. با ترقی نرخ دلار به سه برابر در مدت کمتر از یک سال، این گرایش در دانشجویان پدید آمد که هر چه زودتر فارغ‌التحصیل شود و بسیاری این سریعترین راه را با گذر از دکان دلالان مقاله و پایان‌نامه در مقابل دانشگاه تهران پیدا کرده‌اند. 

سازی که امروز برخی مشغول نواختن آن هستیم، فردا صدایش در خواهد آمد. صدایی که نه فقط موجب سرافکندگی جامعه علمی ایران خواهد بود، بلکه زیان‌های بسیار مهیب‌تر به ما وارد خواهد ساخت. امروز به دلایلی که از دست ما خارج است، ارتباط میان دانشگاه‌های کشورمان با دنیا دارد کمتر و کمتر می‌شود. بیایید لااقل به دست خود کاری نکنیم که فردا به حکم ایرانی بودن در خارج از کشور مورد سوظن و پیش‌داوری قرار گیریم و هیچ‌ کدام‌مان نتواند از هیچ دانشگاهی پذیرش یا موقعیت مطالعاتی بگیرد و در داخل کشور نیز استاد بودن و دانشجو بودن و پژوهشگر بودن، افتخار و احترامی نداشته باشد.

منبع: pap.blog.ir

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۱۶ خرداد ۹۲ ، ۱۳:۴۹
  • ۵۷۷ نمایش
  • رابین صدیق پور